رابطه ی فلسفه با
روان
شنا سي
روان شناسي علمي است كه درآن،حالات رواني ورفتاري آدمي بررسي مي شود.
ابعاد وجودی انسان و شناخت، مسأله ای است که دانش روان شناسی را با فلسفه مربوط می سازد.
1)مسأله ي روح:برخي فلاسفه انسان راصاحب روح غيرمادي دانسته وبرخي فلاسفه انسان رافقط جسم می دانند.
2)مسأله ي شناخت هم از بحث هاي مهم فلسفه است هم يكي از افعال رواني انسان است و در روان شناسي مطرح مي شود.
روان شناسی رفتارگرا
اگوست کنت،فیلسوف فرانسوی قرن 19،مکتب فلسفی موسوم به«مکتب تحصّلی»رابنیاد نهاد.
اوشناختی حسی وتجربی رادارای ارزش می دانست ومعتقدبود امورمشاهده پذیررامی توان اثبات کرد.
اوتفکرعقلانی محض رادرشناخت موجودات جهان بی اعتباردانسته ودانش رابه پدیده های مادی محدودمی کرد.
دیدگاه وی به نوعی ازمطالعات روان شناسی منجرشدکه تنهابر چیزهای حسی متمرکز بود.
در دیدگاه فلسفی وروان شناسی رفتارگرا:
انسان ماشینی تلقی می شودکه مرکّب ازرفتارهای معینی است.
یادگیری وشناخت نوعی رفتاراست که حاصل بازتاب عوامل مؤثرمحیطی است.( نمایش منفعلی)
روان شناسی رفتارگرا،برای شخصیت انسان امتیازی جدای ازمحیطی که درآن پرورش می یابد.قائل نیست ومعتقداست می توان تمام رفتارهای اوراپیش بینی وبرای آنهابرنامه ریزی کرد.
روان شناسی گشتالت
نظریۀ گشتالت ازنظر فلسفی مبتنی برآرای فیلسوف مشهورقرن18 آلمان«ایمانوئل کانت»بود.
اوادراک انسان رایک واحد سازمان یافته توصیف می کردکه ذهن موادخام ادراکی راکه ازمحیط می گیرد،سازماندهی می کند.
باتلاش برخی فیلسوفان بعد ازکانت درتکامل این نظریه درعرصۀ روان شناسی نظریۀ گشتالت متولد شود.
گشتالت درزبان آلمانی به معنای شکل و هیئت است.
درنظریۀ گشتالت انسان، دریادگیری ، اجزای تشکیل د
برچسب:
نویسنده: هیراد میرزایی
تاريخ: پنجشنبه
2 تير
1401 ساعت: 13:39